باید برویم، رسم ماندن این است

قبل نوشت:

ماجرای من و لباسهای پسرم(1)

بعد از شلواری که اوایل زمستان برای محمدحسین دوختم، ایده ها و طرحهای دیگری برای لباس بچگانه به ذهنم رسید، اما به دلایلی موفق نشدم تا الآن اجرایی شان کنم. 
طرحی که من قبلاً برای شلوار پسرم استفاده کردم، عکس سینا بود که از جلد طلقی دفاتر "سینا جستجو" برش زده بودم. اما مشکلی که داشت این بود که اولاً به سختی دوخته می شد و ثانیاً بر اثر شستشو لبه های آن به تدریج پاره می شد و ثالثاً جذابیت لازم را نداشت.
فکرهای مختلفی به ذهنم خطور کرد. مثلاً به این فکر کردم که عکس سینا یا هر تصویر دیگری که مدنظرم است را روی کاغذ پرینت بگیرم. بعد تمام قطعات آن را از هم جدا کنم. مثلاً دستها و پاها و صورت، پیراهن، شلوار و موهایش. بعد همه را روی پارچه هایی به رنگهای مورد نظرم بیندازم و برش بزنم بعد تمام قطعات را مثل پازل کنار هم بچینم و بدوزم. اما این کار سختی بود. خصوصاً اجزای صورت طرح مورد نظر را نمی توانستم به خوبی دربیاورم. بی خیال این ایده شدم.
 از مدتها قبل این فکر در ذهنم بود که بدهم عکس مورد نظرم را روی لباس پسرم چاپ بزنند. به کمک یکی از دوستانم (که در تقویت انگیزه ام برای ادامه این کار بسیار موثر بود)، به تولیدیهای مختلف سر زدیم و هیچ تولیدی را پیدا نکردیم که خودشان روی لباس چاپ بزنند. تمام تولیدیها آدرس تهران را به ما دادند. بعد از مدتی با یک واسطه با یکی از شرکتهای که در تهران کار چاپ روی لباس را انجام می دادند تماس گرفتیم. آنها انواع چاپها را برایمان توضیح دادند و هزینه هایش را گفتند و ...

لباس ایرانی


طبیعتاً برای ما عملی نبود که یکی دو دست لباس را بفرستیم تهران برایمان چاپ بزنند. ضمن اینکه شرکت مورد نظر هم سفارش بالا می پذیرفت. البته تولید انبوه این تیپ لباسها هم مدنظرمان بود ولی از آنجا که سرمایه ای در بساط نداشتیم و کسی حمایتمان نمی کرد و ثبت طرح مورد نظرمان کلی کار می برد و مشکلات عدیده دیگر بی خیال شدیم. البته بی خیال تولید انبوه شدیم ولی بیکار ننشستیم. با عنایت خداوند کار دیگری را در همین حوزه لباس ایرانی اسلامی شروع کردیم که در پستهای بعد خواهم نوشت.


در این پست می خواهم درباره لباس جدید پسرم بنویسم.
یک روز که با محمدحسین به بازار رفته بودم به طور اتفاقی چشمم به مغازه ای افتاد که اشیاء مختلفی از جمله چند لباس را پشت ویترین مغازه اش گذاشته بود. روی تمام این اشیاء عکسهای مختلفی چاپ خورده بود. ذوق زده وارد مغازه شدم و شروع کردم به پرس و جو. ذوق زدگی ام ادامه دار نبود، چرا که دستگاه چاپ این مغازه، دستگاه خیلی پیشرفته ای نبود و به شرط استفاده از پارچه ای خاص که اصلاً مناسب لباس بچه نبود چاپ تقریباً با کیفیتی از آب در می آمد. چند روز بعد برای امتحان، دو تا از عکسهای سینا را نشان دادم و خواستم روی پارچه ای که خودم برده بودم چاپ بزند. مغازه دار گفت دستگاه فعلاً خراب است اگر درست شد چشم. شکر خدا دستگاه درست شد و من به طرحها دسترسی پیدا کردم. خیلی بد نشده بود فقط کمرنگ بود.

دور یکی از عکسها را قیچی زدم و با چرخ سَردوزی کردم تا ریش نشود. بعد هم حاشیه و بعضی قسمتهای طرح را به وسیله قلم مو و رنگ پارچه پررنگ کردم. در نهایت آن را روی لباسی که خودم طراحی و آماده کرده بودم، دوختم. اما جای یک چیز خالی بود. آن هم نوشته ای مرتبط با عکس.
در مورد نوشته های روی لباس بچه ها خیلی فکر کرده بودم. برایم سوال بود که ما چرا نباید روی لباسهای بچه هایمان از زبان فارسی استفاده کنیم؟!!! عمری است عادت کرده ایم که تصاویر بی ربط و حتی زشت همراه با نوشته ای نامأنوس روی لباسهایمان جا خوش کند. با خودم گفتم شاید با استفاده از زبان فارسی روی لباس پسرم مورد تمسخر قرار بگیرم اما برایم مهم نیست و این کار را کردم. جمله "من جوانمردم" را با استفاده از رنگ پارچه و قلم مو روی لباس نوشتم.
واکنش تحسین برانگیز اطرافیان در برابر لباس محمدحسین، من را به ادامه کار امیدوارتر کرد. لباسهای دیگری هم آماده کرده ام که در پستهای بعد عکسهایش را می گذارم.
این کار را ادامه خواهم داد انشاءالله لااقل برای بچه های خودم.

 

بعد نوشت:
نگرانیهای مقام معظم رهبری درباره زبان فارسی:
من خيلى نگران زبان فارسى‌ام؛ خيلى نگرانم. سالها پيش ما در اين زمينه كار كرديم، اقدام كرديم، جمع كرديم كسانى را دُور هم بنشينند. من مي بينم كار درستى در اين زمينه انجام نمي گيرد و تهاجم به زبان زياد است. همين‌طور دارند اصطلاحات خارجى [به‌كار ميبرند]. ننگش ميكند كسى كه فلان تعبير فرنگى را به كار نبرد و به جايش يك تعبير فارسى يا عربى به كار ببرد؛ ننگشان ميكند. اين خيلى چيز بدى است؛ اين جزو اجزاء فرهنگ عمومى است كه بايد با اين مبارزه كرد. دوستان! زبان فارسى يك روزى از قسطنطنيّه‌ى آن روز، از استانبولِ آن روز، زبان علمى بوده تا شبه قارّه‌ى هند؛ اينكه عرض ميكنم از روى اطّلاع است. در مركز حكومت عثمانى  زبان رسمى در يك برهه‌ى طولانى‌اى از زمان، زبان فارسى بوده. در شبه قارّه‌ى هند برجسته‌ترين شخصيّت‌ها با زبان فارسى حرف ميزدند و انگليس‌ها اوّلى كه آمدند شبه قارّه‌ى هند، يكى از كارهايى كه كردند اين بود كه زبان فارسى را متوقّف كنند؛ جلو زبان فارسى را با انواع حيَل و مكرهايى كه مخصوص انگليس‌ها است گرفتند. البتّه هنوز هم زبان فارسى آنجا رواج دارد و عاشق دارد؛ كسانى هستند در هند - كه بنده رفته‌ام ديده‌ام، بعضى‌هايشان اينجا آمدند آنها را ديديم - عاشق زبان فارسى‌اند؛ امّا ما در كانون زبان فارسى، داريم زبان فارسى را فراموش مي كنيم؛ براى تحكيم آن، براى تعميق آن، براى گسترش آن، براى جلوگيرى از دخيلهاى خارجى هيچ اقدامى نميكنيم. يواش يواش [در] تعبيرات ما يك حرفهايى ميزنند - هر روزى هم كه ميگذرد يك چيز جديدى مى‌آيد - ما هم نشنفته‌ايم. گاهى مى‌آيند يك كلمه‌اى ميگويند، بنده ميگويم معناى آن را نميفهمم ، ميگويم معناى آن چيست؟ معنا [كه‌] ميكنند، تازه ما اطّلاع پيدا ميكنيم كه اين كلمه آمده؛ [اين‌] يواش يواش كشانده شده به طبقات و توده‌ى مردم؛ اين خطرناك است. اسم فارسى را با خطّ لاتين مينويسند! خب چرا؟ چه كسى ميخواهد از اين استفاده كند؟ آن كسى كه زبانش فارسى است يا آن كسى كه زبانش خارجى است؟ اسم فارسى با حروف لاتين! يا اسمهاى فرنگى روى محصولات توليد شده‌ى داخل ايران كه براى من عكسهايش را و تصويرهايش را فرستادند! خب چه داعى داريم ما اين كار را بكنيم؟ بله، يك‌وقت شما يك محصول صادراتى داريد، آنجا در كنار زبان فارسى - فارسى هم بايد باشد البتّه؛ هرگز نبايستى از روى محصولات ما زبان فارسى برداشته بشود - البتّه زبان خارجى هم به آن كشورهايى كه خواهد رفت، اگر زبان ديگرى دارند نوشته بشود، امّا محصولى در داخل توليد ميشود، در داخل مصرف ميشود، چه لزومى دارد؟ روى كيف بچّه‌هاى دبستانى چه لزومى دارد كه يك تعبير فرنگى نوشته بشود؟ روى اسباب بازى‌ها همين‌جور؛ من واقعاً حيرت ميكنم. اين جزو چيزهايى است كه شما خيلى درباره‌اش مسئوليّت داريد. البتّه من مثالهايى در ذهن دارم براى اين استعمال زبان فارسى كه نميخواهم ديگر حالا آنها را عرض كنم؛ نام شركت، نام محصول، نام مغازه! و از اين قبيل همين‌طور مكرّر تعبيرات فرنگى و بخصوص انگليسى؛ من از اين احساس خطر ميكنم و لازم است كه حضرات و شوراى عالى انقلاب فرهنگى نسبت به اين مسئله بجد دنبال كنند و دولت به طور جدّى مواجه بشود با اين مسئله. 
بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی/ 19آذر92

 

 

 

بازنشر این مطلب در سایتهای زیر:

تریبون مستضعفین

قاصدنیوز

لینک زن

فرهنگ نیوز

سلام سربدار

نسیم قائن

کلار

 


برچسب‌ها: لباس ایرانی, سبک زندگی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعت 11:42  توسط زهرا عباسی  | 

 

باسمه تعالی

به: جناب آقای ضرغامی، ریاست محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

از: یک عنصر خودفروخته

با عرض سلام و خسته نباشید

جناب آقای ضرغامی! ضمن تبریک و شادباش به مناسبت اقدام به موقع و سنجیده تان در مورد اخراج عوامل برنامه "سمت خدا"، از آنجا که دوست نداریم برنامه هایی مانند "سمت خدا" با پررویی تمام اقدام به بیدارسازی مردم نمایند، عاجزانه تقاضا دارم که برنامه هایی با چنین رویکرد را شناسایی و نقشه های شومشان را در نطفه خاموش نمایید تا دودش به چشم ما و شما و دوستداران..... نرود.

از آنجا که شاید جنابعالی به علت مشغله زیاد موفق به دیدن تمام برنامه های رسانه میلی نشوید، در ذیل چند نمونه از عناصر مشکوکی را که شخصاً شناسایی کرده ام می آورم به امید تصمیم گیری فوری و برخورد قاطع و کوبنده.

حجه الاسلام محسن عباسی، کارشناس برنامه "گلبرگ" هم گاهگداری حرفهایی می زند که گویا منظورش خدشه وارد کردن به ساحت مقدس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران!!! است، بر خود واجب دیدم به اطلاعتان برسانم تا در اسرع وقت این عنصر معلوم الحال و عوامل این برنامه را به سزای اعمال نسنجیده شان برسانید و برای آنان مجازاتی با اعمال شاقه تدارک ببینید تا درس عبرتی شود برای سایرین. 

در ضمن برنامه  های "ثریا" و "راز" و هم کیشانشان نیز نقشه هایی در سر می پرورانند و خلاصه بوی توطئه به مشام می رسد لطفاً اقدامات لازم را مبذول دارید. 

جای بسی خرسندی است که نشانه های دولت اعتدال و انقراض طلب در صدا و سیما نیز به چشم می خورد.

سایه پربرکتتان از سر رسانه میلی کم مباد.

 مدیریت چکشی و غیرانقلابی تان افزون باد. 

مرید کوچک شما:عنصر خودفروخته


برچسب‌ها: ضرغامی, سمت خدا, برنامه راز, برنامه ثریا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت 22:27  توسط زهرا عباسی  | 

گاهی با خودم فکر می کنم؛ چه فایده دارد، این همه زحمت قبل عید؟!

همه داریم خودمان را آماده می کنیم برای عید نوروز.

چند ماه درگیری فکری و جسمی، چندماه دوندگی، برای 13 روز!

تنها 13 روز...!

چند ماه زحمت می کشیم تا 13 روز خوش باشیم.

13 روز هم تا چشم به هم بزنی سپری می شود و شاید هم اصلاً خوش نگذرد.

 روز آخر این تعطیلات خیلی ضدحال است. خصوصاً غروب که از 13 بدر برمیگردی.

خب حالا که چه، تمام شد و رفت.

به این روز که فکر می کنم، انگیزه ای برای این همه درگیری قبل عید نمی بینم.

خوشا به حال آنان که به چیز دیگری می اندیشند و گونه ای دیگر فکر می کنند و سرخورده و مایوس هم

نمی شوند.

***

 فایده ندارد این همه زحمت قبل عیدمگر اینکه....

یکی می گفت؛ چطور است از همین حالا تا پایان سال آینده اینگونه فکر کنیم و اینگونه درخواست؛

                               حول حالنا الی احسن الحال



یاران! شتاب كنید، قافله در راه است. می گویند كه گناهكاران را نمی پذیرند؟ آری، گناهكاران را در این

قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند.



پی نوشت: کاش لحظه سال تحویل، بین الحرمین .... شلمچه ........ حرم امام رضا (ع) .....



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 8:28  توسط زهرا عباسی  | 

یک پیشنهاد: به تعداد اعضای خانواده خودمان، مقوای رنگی بخریم. کم سواد هم که باشیم، می توانیم در قالب چند جمله ساده، حتی با دست خطی معمولی، غیرت دینی مان را به معرض نمایش بگذاریم. می توانیم به مسئولین و غیرمسئولین، داخلی ها و خارجی ها، بگوییم: ما خسته نشده ایم و مثل کوه پشت انقلابمان ایستاده ایم. همه مان. مادران، پدران، روستائیان، مربیان، دانش آموزان، دانشجویان، حوزویان، بسیجیان، اساتید، فرهنگیان، پیشه وران، مسئولان، مسئولان، مسئولان....

جملات امام خمینی (ره):

* آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

* این اعجاز بزرگ قرن محتاج حفظ و نگهداری است.

* انقلاب اصیل ما جلوه ای از نهضت پرعظمت حضرت رسول الله است.

* امام حسین (ع) با خون خود اسلام را زنده کرد، شما هم به تبعیت از او، انقلاب و اسلام را ضمانت نمایید.

* اگر تمام عالم هم به ضد ما قیام کنند و ما را هم نابود کنند، ما پیروزیم.

* ما ترس نداریم برای اینکه ما حقیم.

* ما حق هستیم و حق بر باطل پیروز است.

* ما می خواهیم به همه دنیا نشان دهیم که قدرتهای فائقه را هم می توان به نیروی ایمان شکست داد.


جملات مقام معظم رهبری:


* مسأله این است که منش و ذات و رفتار دولت ایالات متحده آمریکا، مداخله گری و سلطه گری است.

* ملت ها آمریکا را به عنوان یک دولت جنگ افروز، آتش فروز، مداخله کننده در امور ملتها می شناسند.

* باید کشور اقتدار درونی خود را حفظ کند، این توصیه همیشه ما به مسئولین است.

* راه برطرف کردن مشکلات اقتصادی کشور، برداشتن تحریم دشمن نیست، نگاه به ظرفیتهای درونی است.

* آمریکایی ها می گویند: "ما دوست ملت ایرانیم"، دروغ می گویند.

* توصیه ام به مسئولین محترم این است که برای رفع مشکلات کشور به نیروی درونی این کشور توجه کنند، چشم به بیرون نباید دوخت.

* یکی از برکات مذاکرات اخیر این بود که دشمنی آمریکایی ها و مسئولین دولت ایالات متحده آمریکا با ایران و ایرانی، با اسلام و مسلمین آشکار شد.

* آمریکایی ها حق ندارند درباره حقوق بشر حرف بزنند، چون دولت آمریکا بزرگترین نقض کننده حقوق بشر در دنیاست.

* هر بار که در مقابل دشمن انعطاف نشان دادیم، دشمن مواضع گستاخانه تری علیه ما گرفت.

* روزی که ادبیات مسئولین ما آلوده شد به حرفهای تملق آمیز نسبت به غرب، آن روز اینها ملت ایران را "محور شرارت" معرفی کردند.

* اگر عقب نشینی ها را ادامه می دادیم، امروز از پیشرفت هسته ای هیچ خبری نبود.

* حرکت هسته ای و صنعت هسته ای، نماد پیشرفت یک کشور است.

* وضعیت بدر و خیبر یعنی؛ تهدید هست، چالش هست، اما بن بست نیست.

* چالش هست، اما در قبال چالش، توان و قدرت و استعداد و ظرفیت هم وجود دارد.

*حادثه 22 بهمن و پیروزی انقلاب، پایان تحقیر ملت ایران بود.

* این انقلاب، فرود آمدنی نیست.

* ما ایستاده ایم، ایستادن امیدوارانه، نه ایستادن ناامیدانه.

* تا آخرین قطره خون را می دهیم، اما می دانیم به آخرین قطره خون نمی رسد.


جملات الهام گرفته شده از بیانات مقام معظم رهبری:

* رابطه با آمریکا برای ما مضر است               با جانشین شیطان هرگز نمی دهیم دست

* حلقه هایی برای ایجاد یک منظومه کامل در زمینه اقتصاد:
اصلاح الگوی مصرف (سال 89)
همت مضاعف، کار مضاعف (سال 90)
جهاد  اقتصادی (91)
تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی (سال92)
اینها شعارهای زودگذر نبود، چیزهایی است که می تواند حرکت عمومی کشور را در زمینه اقتصاد ساماندهی کند. مقام معظم رهبری


پلاکاردهای بچه گانه:
* آمریکای بیچاره، هیشکی دوستش نداره
* آمریکای بیچاره در حال انفجاره
* سرباز کوچک توام، خامنه ای!
* سنگ پای قزوین که میگن، آمریکاست
نخود هر آش که میگن، اوباماست
* آمریکای دروغگو                     یه ذره هم راست بگو
* ما بچه ها بیداریم                  از آمریکا بیزاریم
* اتل متل یه ایران                    جنگ میکنه با شیطان

جملات بزرگان:

* آمریکا! از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر. شهید بهشتی

* در قیامت از ما خواهند پرسید که برای انقلاب چه کار کردیم! شهید اسدالله حاجی خانی

* یک نان را سی و پنج میلیون نفری با هم می خوریم، اما زیر بار زور نمی رویم. شهید رجایی

* در صورت تطبیق دادن خود با انقلاب، مشکلات خانه نیز بهتر حل می شود. شهید عبدالرضا مهاجری مقدم

* هجرت از تولد مهمتر است و ما مهاجران 22 بهمن 57 هستیم. شهید سید یحیی دلدار بناب

* اگر شکر این انقلاب را نگوییم، کفرش را گفته ایم. شهید علی حاتمی

* لازمه اتحاد این است که به حرفهای ولی امرتان گوش فرا دهید. شهید محمد عبدی


و...

* تحریم اقتصادی دیگر اثر ندارد.

* هرگز نمی ره ایران      زیر سلطه شیطان

* عزت اسلامی مان را به ذلت آمریکایی نمی فروشیم.

* تهدیدمان کنید، تحریممان کنید، سازش نمی کنیم.

* آمریکا! امروز در دادگاه افکار عمومی دنیا، گریبانت را می گیریم، اما جوابی نداری!

* مرگ بر حقوق بی بشر

* تنها راه حل مشکلات اقتصادی = اقتصاد مقاومتی

* همه آمده ایم؛ بی سواد، کم سواد، باسواد ...

* خصم اگر با سلاح شب آید، ما همه غیرت آفتابیم
چشم در راه خورشید موعود، شهریاران این انقلابیم

* برای نان انقلاب نکرده ایم که حالا برای نان از انقلابمان دست برداریم.

* منتشر می شویم از شهادت             دشمن از خشم باید بمیرد

* نمی توانید نظر ما را از دشمنی دشمن منصرف کنید.


پی نوشت1 : همسنگران گرامی! منتظر جملات ناب پیشنهادی شما برای پلاکاردهای 22 بهمن هستیم.

پی نوشت 2: قرار است این پلاکاردها را اعضای هیأت رزمندگان سبزوار (واحد خواهران) روز راهپیمایی 22 بهمن، بالا ببرند.


برچسب‌ها: 22بهمن, پلاکاردهای 22 بهمن, راهپیمایی 22 بهمن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 12:21  توسط زهرا عباسی  | 

هر زمان دانش آموزان اطرافم را می بینم که با وجود معدلهای بالای برای نوشتن یک انشای معمولی، یا املای ساده و یا خواندن یک عبارت چقدر ضعیفند، ناخودآگاه یاد شهدا و وصیت نامه هایشان می افتم.
چرا حرفها و وصیت نامه های شهدای نوجوان یا حتی شهدایی که از سواد آنچنانی برخوردار نبوده اند آنقدر پر مغز و مملو از معرفت و سرشار از کلمات و عبارات ناب و زیبا بوده است در حالیکه دانش آموز و حتی دانشجوی امروزی ما، اگر قرار باشد چند جمله درباره یک موضوع حرف بزند یا بنویسد، یک صدم زیبایی سخنان و وصیتنامه های شهدا را چه از نظر قالب و چه از لحاظ محتوا نمی تواند پیاده کند!؟

پس کتب و سی دیهای کمک آموزشی، آزمونهای منظم، اساتید و پشتیبانهای مجرب، کتابهای طبقه بندی شده، برنامه ریزی های مدون، اینترنت، ماهواره، بازیهای رایانه ای، کلاسهای زبان و فوق برنامه، بالابالا و بَن بِن بُن و روبات کوچولو و هزار جور اسباب بازی ها و سرگرمی های مختلف و مدارس غیرانتفاعی و معلمهای خصوصی و مهدکودکهای پر زرق و برق و خاله شادونه و عمو پورنگ و... این وسط چه کاره اند؟!

چرا آنچه از دستان زمخت آشنا به چوبدستی و بیل و داس و قبضه کلاش دانش آموزان رزمنده دیروز برمی آمد، از دستان لطیف آشنا به موس و کیبرد دانش آموزان امروز برنمی آید!؟ چرا در تمام برنامه ریزی ها و تحلیلهایمان، ارتباط مستقیمی بین وجود امکانات و پیشرفت برقرار می کنیم؟! اصلاً چه پیشرفتی مدنظرمان است؟ این امکانات باید در جهت نیل به چه مقصودی در اختیار کودکانمان قرار بگیرد؟ و آیا حالا که این امکانات در اختیار اکثر کودکانمان است، به نتیجه مطلوب رسیده ایم و یا اینکه این امکانات برای این منظور کافی بوده است؟ از طرفی نمی توان گفت کودکان دیروز نسبت به کودکان امروز باهوش تر و مستعدتر بوده اند؟ پس ریشه قضیه کجاست؟ آیا راهی که رفته ایم درست بوده و یا نادرست؟ باید تیشه به ریشه اش بزنیم یا اصلاحش کنیم؟ اصلاً روش را باید تغییر بدهیم یا نگرش را؟

آنچه که شهید 12 ساله ما، در وصیت نامه اش آورده را حتی دانشجویان و اساتید و بعضی از مسئولین نیز، درک نمی کنند چه رسد به نوجوانان و کودکانمان. آنچه شهید 12 ساله، رضا پناهی را به لبیک گفتن به ندای "هل من ناصر ینصرنی" می کشاند، این حدیث قدسی است، «من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته»
هر كس مرا طلب كند، مرا مي يابد و هر كه مرا بيابد، مرا مي شناسد و هر كه مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هر كسي مرا دوست بدارد، عاشقم مي شود و هر كه عاشقم بشود، عاشقش مي شوم و هر كس را كه عاشقش بشم، او را مي كشم و هر كس را بكشم، ديه او به گردن من است و هر كس كه به گردن من ديه دارد، من خودم ديه او هستم.

این بصیرت و معرفت از کجا نشآت می گیرد؟ از بازیهای رایانه ای یا کلاس زبان؟ اساتید مجرب این را به او فهمانده اند یا آزمونهای منظم؟ خاله شادونه برایش هورا کشیده یا فیتیله ها برایش رقصیده اند؟

او از پیروزی اسلام و ترویج آن در سراسر جهان حرف می زند، او می داند جنگ ما فقط با عراق نبوده و در این جنگ تمام دنیا در برابر ما ایستاده بودند، او معشوقش را الله می داند، و برای این معشوق، جانش را در طبق اخلاص می گذارد. اینها چیزهایی است که امروز اکثر ما از درکش عاجزیم؟ یا اگر هم متوجه می شویم، زنجیرهای مختلف دست و پای عملمان را بسته اند.

این درجه از تعالی و پیشرفت، از کجا حاصل شده است؟ کودکان و نوجوانان و جوانان ما در پله چندم از این پیشرفت هستند؟!!! 

یک کلام، برای رسیدن به این نوع پیشرفت که همان تعالی است، زندگی و برنامه ریزی می کنیم یا برای رسیدن به توسعه؟! کدام یک تضمین کننده سعادت ما و کودکانمان است؟

تنها چیزی که به فکر محدودم می رسد، این آیات و احادیث و فرمایشات تکان دهنده مقام معظم رهبری در جمع اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی است: فرمایشاتی که باید تمام پدر و مادرها و مسئولین فرهنگی و آموزش و پرورش و علماء و اساتید و مدیران مهدکودکها و مدارس و دانشگاهها را به خود آورد و از خواب خرگوشی بیدار کند و اگر بیدار نمی کند یا گوشهایمان سنگین است یا قلبمان بیمار، یا توجیهاتمان بسیار.

پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: كسي كه 40 روز خالص شود چشمه هاي حكمت از قلبش بر زبانش مي جوشد.

« من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »
« [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم »
« والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا »
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 11:49  توسط زهرا عباسی  |