باید برویم، رسم ماندن این است

* جدی ترین مانع برای خوب زندگی کردن، "من" است. این کلمه دوحرفی روبروی کلمه سه حرفی "خدا" ایستاده است.

* سه گناه اول خلقت ریشه اش "من" است:
تکبر؛ ابلیس روبروی خدا ایستاد و به آدم سجده نکرد.
حسادت؛ حسادت برادران یوسف به یوسف. کسی که از برادرش بگذرد، از خدا هم می گذرد.
قتل؛ من باشم و او نباشد.(هابیل و قابیل)

* خوب زندگی کردن، با خدا صورت می گیرد. اگر با خدا باشی منهای همه دنیا، خوب زندگی می کنی ولی اگر با همه دنیا باشی منهای خدا، بد زندگی می کنی، بسیار بد. خداوند اجازه نمی دهد ما با دنیا خوشبخت شویم. دنیا پلی به آخرت است.

* باید به خدا برسیم تا مشکلمان حل شود. دو خط موازی هیچ گاه بهم نمی رسند. مگر اینکه یکی از خطوط بشکند و به سمت خط دیگر متمایل شود. خدا که نمی شکند، تو باید خودت را بشکنی تا به خدا برسی.

* مومن "دلم می خواهد" نمی گوید. مومن "دل" ندارد، "دلبر" دارد.

* "من من" گفتن ها نمی گذارد به خدا برسیم. همه ما فرعونیت در وجودمان هست. اگر فرصت پیدا کنیم ادعای خدایی هم می کنیم. همه اولیاء خدا آمده اند تا با این "من" بجنگند. جایی که خدا باشد "من" و "تو" نیست، همه چیز خداست. نمی شود خدا حرف خودش را بزند تو هم حرف خودت را. (تو اصلاً نباید حرف بزنی) بگویی؛ به نظر من این حلال است، این حرام، این را دوست دارم، آنرا دوست ندارم... انت المالک و  انا المملوک، انت الخالق و انا المخلوق.

* امام خمینی (ره) در جوانی سخنرانی می کردند. کلی پامنبری و طرفدار پیدا کردند. امام احساس کرد از این قضیه کمی مسرور شده. از آن به بعد سخنرانی نکرد تا وقتی که بزرگ شد و "من" اش را له کرد و بعد دوباره حرف زد.

* شیخ عباس (حقیقتا متوجه نشدم اسم دقیق این عالم را) در مسجد امام جماعت بود و داشت نماز می خواند. مردی که دیر به نماز رسیده بود وارد مسجد شد و بلند بلند گفت؛ یا الله، یا الله، ان الله مع الصابرین. یک لحظه به ذهن شیخ عباس آمد که صدای این مرد چقدر از دور می آید. چه جمعیتی پشت سر من به نماز ایستاده اند!!! نمازش را که تمام کرد، نماز دوم را نخوانده از مسجد بیرون رفت و دیگر نماز نخواند (تا "من" ی که در وجودش احساس می کرد، بکشد)

* روزی یک گروه سرود نزد مقام معظم رهبری سرودی خواندند در وصف ایشان. بعد از اتمام آقا فرمودند: "این حرفها را برای من نزنید. من انکسار قلبی پیدا می کنم. این حرفها من را خرد می کند. امثال بنده خاک پای قنبر غلام امام علی (ع) هم نمی شویم."

* اگر منیت در مومن ریشه دواند، صبح تا شب روزه بگیرد، شب تا صبح نماز بخواند، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. پیامبر (ص) می فرمایند: "اگر کسی به اندازه دانه خردلی منیت داشته باشد، بوی بهشت را استشمام نمی کند".

* تو حق نداری جایی که خدا هست، منیت کنی. تو عبدی. هر کجا که فهمیدی، عبدی، همان جا شروع زندگی توست.

* هنرمند متعهد می تواند غوغا کند. جایی تصویری دیدم که هنرمندانه طراحی شده بود. لیوان آبی بود که تا نیمه آب داشت. یک ماهی درون لیوان بود که فقط آبشش هایش داخل آب قرار داشت تا نفس بکشد اما سرش بیرون بود. زیر این تصویر نوشته بود: "بعضی ها فقط زنده اند، زندگی نمی کنند". خیلی زیبا بود.
این "من" نمی گذارد زندگی کنیم. زندگی در سایه عبودیت اتفاق می افتد. "من" کار دست آدم می دهد. زندگی مان را با "من" از بین نبریم.

* ماشین وقتی روشن نمی شود، استارت می زنیم. اگر با استارت هم روشن نشود یعنی خفه کرده، هوا گرفته، باید هلش بدهیم تا روشن شود. کسی که هوای منیت گرفته، با استارت اشک حسین (ع) که هیچ، با عبادت ثقلین (ثقلین را مطمئن نیستم درست شنیده باشم) هم روشن نمی شود.

* پدرها به بچه ها سلام نمی کنند چون می گویند: ما پدریم بچه ها باید سلام کنند. پیامبر (ص) می فرمایند: از ما نیست کسی که به بزرگترها احترام نگذارد و به کوچکترها رحم نکند. این یعنی اینکه پیامبر (ص) می خواهد نفست را مدیریت کند. پیامبر (ص) به بچه ها سلام می کرد تا این "من" چاق نشود. مسئولین ما هم باید خاضع و خاشع باشند. بعضی از این مسئولین را با ده مَن عسل هم نمی شود خورد.

* تو باید همه را از خودت عزیزتر بدانی. لحظه ای که احساس کردی فلانی از تو بدتر است، آخرین لحظه عمر توست. "ما غَرَّکَ بِرَبِکَ الکَریم؟" ابتدای زندگیت از آب گندیده خلق شده ای، بعد از مرگ هم هر کس به تو دست بزند، نجس می شود. با این وجود تو را اشرف مخلوقات قرار داده اند، حالا پررو شده ای؟! با چشم و زبان و گوش و دست و پایی که خدا به تو داده گناه می کنی، بعد هم روبروی خدا می ایستی و توجیه می کنی و می گویی "دلم می خواهد"؟!  اول و آخر خلقتت نجاست است، می خواهی وسط خلقتت هم نجس باشد؟! (می خواهی پلید زندگی کنی؟)

* مادر ده تا بچه را بزرگ می کند، پیر که می شود ده تا بچه نمی توانند یک مادر را نگه دارند. مادر "من" اش را کنار گذاشت تا  این بچه ها را بزرگ کند، حالا که پیر شده کسی تحملش نمی کند. به همین جهت همه پدر و مادرها آرزو می کنند که محتاج بچه هایشان نشوند. البته تقصیر خود پدر و مادرها هم هست که بچه هایشان را "عبد" خدا بار نیاورده اند. اگر عبد خدا تربیت کنند، نوکری پدر و مادر را می کنند و خم به ابرو نمی آورند.

* امام صادق (ع) می فرمایند: "اگر کسی گناه کند و از این گناهش نزدخدا احساس حقارت کند و رو به خدا بیاورد، بهتر از عبادتی است که او را مغرور و از خدا دور کند."

* صدای عمل ما از صدای گفتار ما بلندتر است. "من" ات را از بین ببر. امام خمینی (ره) وقتی رحلت کردند، یک عده زیر تابوت امام جان دادند. اینقدر که جمعیت زیاد بود. اینقدر امام بزرگ شده بود. اگر خودت را نبینی، خداوند همه عالم را متوجه تو می کند.

* شهید باکری، فرمانده لشکر بود. روزی برای بازدید از حمام های لشکر رفته بود. پیرمردی که مسئول حمامها بود او را نشناخت واجازه نداد برود داخل. گفت: برو ته صف بایست. شهید باکری نگفت "من" فرمانده ام. رفت ته صف ایستاد. نوبتش که شد، از حمامها بازدید کرد.

* مرحوم ابوترابی در اسارت، نیمه های شب بلند می شد و می رفت دستشویی ها را می شست. نه اینکه ما، دستشویی که کثیف می شود صدا می زنیم: زن! بیا توالت را بشور.

* راه مبارزه با "من"، همراهی با امام است.  هر کجا امام ورود پیدا کند، "من" کُشی اتفاق می افتد. چون اطاعت می آید. پس ( قلبمان را از منیت ها پاک کنیم تا جایی برای ورود امام باز شود)

* کلید خوب زندگی کردن؛ امام شناسی، امام پذیری و امام مداری است.

* دیده اید عده ای را که می گویند: " من امام را خیلی دوست دارم و قبول دارم اما مقام معظم رهبری را نه"!!!
می دانید چرا این را می گویند؟ چون امامی که از دنیا رفته، امر و نهی ندارد. اما امام زنده به ما امر و نهی می کند. خیلی ها بعد از شهادت امام علی (ع) او را پذیرفتند. چون حالا دیگر پذیرفتنش راحت بود و زحمتی نداشت. ( امام زنده می خواهد "من" تو را پنچر کند، به همین جهت دوستش نداری)

* اطاعت کنندگان از امام سه دسته اند:
- عده ای تا جایی اطاعتش می کنند که امر و نهی های امام را بفهمند. مثل دکتری که خودش فهمیده روزه برای سلامتی خوب است، همین که می گویند روزه بگیر، قبول می کند. اما از کاری که خودش نفهمد، اطاعت نمی کند. این عده مدال برنز می گیرند در اطاعت از امام.
- عده ای آنجایی که نمی فهمند امام چه می گوید هم، اطاعت می کنند. دلیل دادن خمس و دو رکعت بودن نماز صبح و ... را نمی داند، اما اطاعت می کند. برای اطاعت از امام از فهم خودش می گذرد. این عده مدال نقره می گیرند در اطاعت از امام.
- عده ای که از دو مرحله قبل گذشته اند. اگر امام دستوری به آنها بدهد که مخالف عقل است و خودش هم آن را قبول ندارد، آن را انجام می دهد، چون امام دستور داده. امام را بالاتر از عقل می داند. "من" را له می کندو عقل و فهم و اندیشه "من" را کنار می گذارد تا امامش را اطاعت کند. این عده تعدادشان کم است ولی گل سرسبد هستی اند. اینها مدال طلا می گیرند در اطاعت از امام.

* مردی خراسانی نزد امام صادق (ع) آمد و گفت: آقا ما دوستدار و حامی و مطیع شماییم. چرا قیام نمی کنید؟ ما با شماییم و ....
امام صادق گفت: شما مطیع مایید؟
مرد جواب داد: بله
امام فرمود: برو داخل تنور.
مرد گفت: چرا باید بروم داخل تنور؟ کلی استدلال کرد که رفتن داخل تنور کاری عاقلانه نیست و ....
هارون یکی از یاران امام صادق (ع) از راه رسید. امام صادق (ع) به او فرمودند: هارون! برو داخل تنور. هارون بدون هیچ معطلی خود را داخل تنور انداخت. آتش تنور برای هارون تبدیل به برد و سلام شد. هارون گفت: خداوند می داند امامتش را به که بدهد. امام صادق (ع) به آن مرد گفت: من به پشتوانه شماها قیام کنم؟

* شاگرد خاص امام صادق (ع) آمد نزد امام موسی کاظم (ع) و گفت: هارون خلیفه عباسی دستور داده ما فتوا بدهیم که خون موسی ابن جعفر(ع) هدر است تا او را بکشیم. حال بگویید من چه کنم؟ امام فرمود: خودت را به دیوانگی بزن. یک چوب بردار و سوار آن شو و مثل دیوانگان در شهر بچرخ. از فردا همان کار را کرد و شد مجنون، شد بهلول.

* حاتم قاضی بود. یکی برای دادخواهی نزد او می آید. در همان حین که دارد شکایت می کند ناگهان باد معده اش خارج می شود. از خجالت رنگش می پرد. حاتم می گوید: تو چه می گویی؟ چرا لب خوانی می کنی؟ بلندتر حرف بزن تا صدایت را بشنوم. حاتم تا آخر عمر خودش را به کری زد تا یک مومن خجالت نکشد. چون امام گفته؛ مراقب آبروی مومن باشید. حالا ما ذره بین برداشته ایم دنبال عیوب مردم می گردیم.

* هی می گوییم: آقا بیا. تو از یک فیلم و عکس نمی گذری، چطور می خواهی امام را یاری کنی؟ مهم، گرفتن مدال طلاست. آنهایی که در امام پذیری مدال طلا می گیرند "من" ندارند. همه آنهایی که آمدند کربلا "من" شان را کشتند و همه آنهایی که حسین (ع) را کشتند، "من" شان را چاق کردند. کسی که با "من" بیاید، شاید تا عاشورا همراه امام بیاید، اما عاشورا امامش را رها می کند.

* یک مسیحی (وهب) به امام حسین (ع) رسید، "من" اش را کشت و شیعه شد. وقتی دشمن سر وهب را پرتاب کرد، مادر وهب سر پسرش را برداشت و به سمت دشمن پرت کرد و گفت: من چیزی را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم. هر وقت به اینجا رسیدیم امام زمان (عج) می آید.

* تمرین امامت مداری کنیم. تا وقتی امام وارد زندگی ما نشود ما روی خوش زندگی را نمی بینیم. دشمن اگر به ایران حمله نمی کند از عزت شیعه می ترسد. چون می داند شیعه امامت و ولایت دارد. این شبها باید دوباره شیعه شویم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 13:54  توسط زهرا عباسی  | 

* برای خوب زندگی کردن، ماشین و خانه و ثروت و... نیاز نیست. خوب زندگی کردن "خودت" را می خواهد. دنیا باید خرج تو شود نه تو خرج دنیا. مراقب باش خانه و ماشین از تو سواری نگیرند.

* سلمان فارسی امکانات نداشت، غم هم نداشت ولی ما امکانات داریم، غم هم داریم. گفتیم اینها را داشته باشیم که غم نداشته باشیم، نه اینکه با داشتن اینها غمهایمان مضاعف شود. (برویم دنبال ببینیم چه شده که اینها برای ما غم آورده اند به جای رفاه!!!)

* نه اینکه زندگی نکنیم. زندگی کنیم اما اسیر اینها نشویم. اینها باید باعث رشد ما شوند. چرا بعضی ها با ازدواج که تکمیل ایمان است، ایمانشان را از دست میدهند؟ بچه داری باید باعث رشد ما شود ولی چرا بچه هایمان بلای جانمان می شوند!؟ چون فکر می کنیم دنیا همین هاست.

* علی صفایی به فرزندش هنگام رفتن به جبهه می گوید: "من تو را بزرگ نکردم که عصای دستم شوی، بزرگ کردم که عبد خدا شوی." فرزند تو مملوک خداست نه مملوک تو. فرزند پله ای است برای رسیدن به خدا، مبادا باعث سقوط تو شود. 

* هر که بر حسین(ع) گریه کند بدون حساب به بهشت نمی رود. گریه بدون نماز و روزه و کنترل چشم و...، دور زدن اباعبدالله است. امام آمده همین معارف را زنده کند. قرار نبود حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کنیم.

* سید باش، آیت الله باش، گریه کن امام حسین باش، هر که می خواهی باش، اگر گریه ات برای این بود که شیعه نیستی، رستگاری و گرنه اگر برای ماشین و خانه و ... بود گرفتاری گرفتار.

* چگونه خوب زندگی کنیم؟ تنها راهش خوب اطاعت کردن است. هر راهی غیر از این فریب است.

* بعضی می گویند نمی شود با این شرایط و در این زمانه خوب زندگی کرد. اینها فرافکنی است. از خودت سلب مسئولیت نکن.

* می گوییم؛ "نمی شود در این جامعه باتقوا باشی". یعنی خدا (نعوذ بالله) امر لایطاق می کند. خداوند می داند می توانی که می گوید. البته شرایط فرق می کند. تولد در منزل یک روحانی و قرار گرفتن در بستری آماده با تولد در زندگی یک فاسق خیلی فرق دارد، ولی راهش بسته نیست. شاید سخت باشد اما بسته نیست. به همین جهت مزد قدمها متفاوت است. 

* قرآن می فرماید: "یخرج الحی من المیت". میت، انسانی است که اطاعت خدا را نمی کند. یکی حق علی (ع) را غصب می کند، پسرش در راه علی (ع) شهید می شود.  همین طور؛ "یخرج المیت من الحی". از پدر با تقوا و (حی) هم ممکن است فرزند فاسق درآید. اینها بسته به اراده انسان است. 

* ما می خواهیم صورت مسئله را پاک کنیم. ما از دین بر علیه دین استفاده می کنیم. می گوییم؛ "ما که معصوم نیستیم" یعنی؛ مجازیم هر کاری بکنیم!!!
زنی به شوهرش گفت: من اگه بمیرم تو چکار می کنی؟ شوهر جواب داد: خدا نکنه. زن گفت: حالا اگر خدا خواست و من مردم تو چکار می کنی؟ مرد گفت: نه نمی تونم تصور کنم. من طاقت ندارم. من از تو زودتر می میرم. زن تکرار کرد: واقعا چکار میکنی؟ مرد جواب داد: دیوونه می شم. زن خوشحال شد و گفت: یعنی زن نمی گیری؟ مرد گفت: از دیوانه هر کاری برمیاد. شاید گرفتم.
شده قصه ما. با گفتن "ما که معصوم نیستیم" انجام هر کاری را مجاز می دانیم. مگر سلمان معصوم بود؟ مگر شهدا معصوم بودند؟ مگر شهید محمدیان معصوم بود که شرط ازدواجش را رفتن به جبهه قرار داده بود؟ سه روز بعد عقدش به جبهه رفت. شهدا هم در همین جامعه رشد کردند. بهانه گیری نکنید. این فرار از مسئولیت است. 

* کار سختی است، اما تو شروع کن خداوند آسانش می کند. کسی که مرده است دکتر کاری نمی تواند برایش انجام دهد. تو کمی نفس بکش تا خداوند مداوایت کند. (آهنربا هرچقدر هم قوی باشد، چوب را که نمی تواند جذب کند. این از ضعف آهنربا نیست از ضعف چوب است واز ضعف ماست که چوبیم، از ضعف ماست که مره متحرکیم). همه اش دنبال معجزه ایم. نباید که امام حسین دنبال تو باشد یک روز تلاش کن تا روز بعد آقا دستت را بگیرد.

* شیعه یک جریان رحمانی است. باید احساس کنیم شیعه بودن دارد ما را نورانی می کند. هر روز داریم پسرفت می می کنیم. مدام می گوییم: "ما که معصوم نیستیم"، "شرایط جامعه بد است" و ... پس امام زمان با چه کسی می خواهد قیام کند؟!!!

* در جنگ 8 ساله افرادی داشتیم که هنوز جراحاتش خوب نشده به جبهه باز می گشت و می گفت: دین خدا در مخاطره افتاده باید بروم. این افراد از همین جامعه برآمده اند از جامعه ای که ما ادعا می کنیم در آن نمی توان خوب زندگی کرد.

* حرکت شیعه صعود است نه سقوط. ما به جای تکامل و تعالی و صعود، دنبال توسعه رفتیم. رشد کردیم اما در مادیات. از پهنا رشد کردیم. تجملات بیشتر، امکانات بیشتر، شهرت بیشتر و... رفاه بدون اخلاق و معنویت و دین، قارون می سازد. قارون که شَوی با خدا می جنگی.

* اسلام توسعه ای نیست، تکاملی است. باید به ازای بزرگ شدن منزلت، اخلاقت هم رشد کند. پولدار شدیم به جای اینکه مصاحبتمان با پدر و مادرمان بیشتر شود، برایشان سرای سالمندان ساختیم.

* شده ایم مثل غربیها. انسانهایی کوتوله در برجهای بزرگ. انسانها باید از خانه و ماشین و امکاناتشان بزرگتر باشند. 

* این شیعه نیست. شیعه یعنی اطاعت از امام (ع). شیعه دنبال کار هم که می رود مصداق "اللهم التکاثر" نمی شود. کار کنیم، نه برای اینکه بی دین شویم. نه برای اینکه بی احترامی هایمان زیاد شود. هر روز از هم دورتر می شویم. فقط جسممان همدیگر را می بیند. هم را درک نمی کنیم. مومن به مومن می رسد باید ذوق کند، نه اینکه منتظریم شوهر و بچه مان از خانه بروند خوشحالیم که دیگر ریختشان را نمی بینیم.

* شیعه باید تعریف شود و گرنه شیطان ما را فریب می دهد. یکی آمد مسجد نزد امام علی (ع) و پرسید شیعه یعنی چه؟ امام جواب نداد. دوسه بار تکرار کرد و امام جوابش را نداد. این آقا ناراحت شد. امام علی (ع) از مسجد آمد بیرون. باران آمده و کوچه گلی شده بود. امام علی (ع) از روی گِلها رد شد و رفت. بعد از امام آن مرد آمد بیرون و توی گلها دنبال ردپا می گشت تا پایش را روی آنها بگذارد و گلی نشود. پایش را روی جاپای امام علی(ع) گذاشت و رد شد. امام علی (ع) برگشت و گفت: شیعه یعنی همین. یعنی پایتان را جای پای ولی تان بگذارید.

* ولی ما انگار دوست داریم با صدای کلنگ گورکن از خواب بیدار شویم.

* امام برای ازدواج ما، دستشویی رفتن ما، آب خوردن ما، معماری منزل ما و همه زندگی ما دستور دارد. ما امامی را می خواهیم که در ولادتش شیرینی، شربت و در شهادتش پلو بخوریم. امامی که کاری به ما نداشته باشد. در زندگی ما دخالت نکند.

* لاستیک و چرخ و موتور و چراغ و همه لوازم ماشین را از خارج می آوریم سر هم می کنیم و رویش می نویسیم  "خودرو ملی". این کجایش ملی است؟ ملی یعنی صفر تا صدش را خودت بسازی. (شده حکایت ما که یک مارک شیعه روی خودمان چسبانده ایم در حالیکه هیچ رفتارمان رفتار شیعه واقعی نیست). باید صفر تا صد زندگی مان را امام تعیین کند تا شیعه باشیم. اگر فیلم یک عروسی در غرب را با حذف صداها و نمادهای آن کشور با یک عروسی در سبزوار با حذف صداها و نمادهای کشورمان مقایسه کنیم هیچ تفاوتی در آن نمی  بینیم. عروسبمان غربی، عزایمان شرقی، تجارتمان منفعتی، سیاستمان حزبی... این کجایش شیعگی است؟

* امام نمی گوید لباس زمانت را نادیده بگیر اما می گوید لباس پوشیدنتان هم مثل ما باشد. از روی عروسی و خواب و تجارت و سیاست و معماری خانه مان باید بفهمند ما شیعه ایم. شیعه به شکم نمی خوابد. شیعه خانه غربی نمی سازد. امام صادق (ع) می فرماید: طوری راه بروید که هر که شما را ببیند بگوید این جعفری است.

* ما همه چیز داریم و هیچ چیز نداریم. شیعه بودن به مسجد آمدن نیست. سرهم کردن نماز و روزه شیعه نمی سازد، اگر هم بسازد شیعه کوفی می سازد، که موقع امتحان امامش را تنها می گذارد. کوفیان امام حسین (ع) را دوست داشتند اما شیبشان به سمت امکانات زندگی و وابستگی های دنیایی شان بود. موقع سختی و  امتحان به آنطرف می غلتیدند.

* دنبال عرفان و سیر و سلوک و ... نباشیم. منطق شیعه کارِ درست انجام دادن است نه کار درست شدن. (فقط می خواهیم کارمان درست شود به هر طریقی، حتی طریق نادرست) کارِ درست زیر سایه امام شناسایی می شود. طی این مرحله بی همرهی خضر مکن، ظلمات است بترس از خطر تاریکی.

* شیعه مارک دارد. مارکش "اطیعوالله و اطیعو الرسول" است. ای کاش همه کارهایمان مارک حسین (ع) داشته باشد. جوری باشیم که آقا می خواهد.

* زنی از حضرت زهرا (س) پرسید: شوهرم می خواهد بداند، شیعه هست یا نه؟ پاسخی که حضرت زهرا (س) می دهد، یک پاسخ عمومی است و به درد همه ما می خورد. ایشان می فرمایند: به شوهرت بگو؛ اگر از آنچه ما اهل بیت امر می کنیم اطاعت کردند و از آنچه نهی می کنیم، دوری کردند شیعه ماست وگرنه ،نه.
زن بعد از چند روز برگشت و گفت: شوهرم مدام گریه می کند و می گوید من شیعه نیستم. حضرت زهرا (س) فرمود: او اگر این کارها را انجام ندهد شیعه ما نیست، اما ممکن است آدم خوبی باشد و به بهشت برود. ولی دیگر نورچشمی ما نخواهد بود.
سنی ها همه جهنم نمی روند همین طور مسیحیان. احکام شیعه به آنها نرسیده و گرنه بعضی شان آن را می پذیرند. خدا می داند اگر اسلام به او عرضه شود مسلمان می شود و به بهشت هم می رود، اما همسایه حضرت زهرا (س) نیست. یکی از مصیبتهای بهشتیان این است که در بهشتند اما همسایه ائمه نیستند.

* برای همسایه اهل بیت بودن، باید در این دنیا (با اهل بیت زندگی کنیم)خوب زندگی کنیم. هر که در این دنیا کور باشد و حق را تشخیص ندهد، در قیامت هم بد زندگی خواهد کرد.

* ما امام (ع) را برای خودمان می خواهیم، خودمان را برای امام نمی خواهیم. وقتی ابوذر به ربذه تبعید شد امام علی (ع) نتوانست برای او کاری انجام دهد. اما ابوذر به امامش اشکال نگرفت که چرا از من دفاع نکردی. علی (ع) به خاطر اسلام حتی از زهرایش گذشت. نه زهرا (س) و نه ابوذر گلایه نکردند. (چون شیعه اند). امام نوکر ما نیست. ما باید فدای امام شویم، نه اینکه به خاطر سنگی که به سینه زده ایم از امام توقع نوکری داشته باشیم. بعضی از ما انتظار دارم امام برای ما همه کار بکند. تا جوابمان را نمی دهد می گویم چرا جوابم را نداد؟ چرا نمی گوییم من چه کرده ام که امام جوابم را نمی دهد؟

* در تولی و تبری شیعه پایش را جا پای امامش می گذارد. حسین(ع) آمده ما را به کمال برساند تا جایی که ملائکه به ما سجده کنند. عده ای از امام حسین (ع)، هتاکی به ارزشهای اهل سنت را یاد گرفته اند. می گویند سنی ها همه ولدالزنایند. مگر تو خدایی؟ چرا همه چیز را با فقه خودت می سنجی؟ پس زرتشتی ها و ارمنیها و خارجی ها همه ولدالزنایند که بدون قرائت صیغه نکاح با هم ازدواج می کنند!!! نه این طور نیست. خداوند می گوید آنها ازدواجشام اگر بر مبنای قواعد جاری میان خودذشان باشد صحیح است و اولادشان نیز زناراده نیستند. در جنگ صفین یاران امام علی (ع) به سپاه معاویه فحش می دادند، امام (ع) به آنها گفت من ناسزاگویان را دوست ندارم.
به عایشه نسبت فحشا می دهد. عایشه چون با امام علی (ع) جنگیده است به مرگ جاهلیت مرده، اما حق فحاشی نداری. شخصیت امامممان را با رفتارمان ضایع نکنیم.

* داعش در اهل سنت بوجود آمد. چون اهل سنت امام نداشتند، خلیفه داشتند. اما شیعه امام دارد. می خواهند از دل شیعه هم یک داعش دربیاورند اما امام نمی گذارد. شما اگر امامتان را دوست دارید چرا با ناسزا گفتن و رفتار نادرستتان باعث تنفر آنها از علی (ع) می شوی؟! کاری کنید که با علی (ع) دوست شوند. 

* ما تسامح و تساهل نمی کنیم. از ایدئولوریمان هم دست برنمی داریم اما هتاک و بی ادب هم نمی شویم.

* این را برای خودتان حک کنید. من آقا دارم، بنا دارم چیزی بخرم، چه چیزی بخرم؟ آقایت می گوید جنس ایرانی بخر. اگر ایرانی خریدی چون مرغوب است کاری نگرده ای اما اگر جنس ایرانی را شاید بی کیفیت هم باشد، خریدی، کاری کرده ای. چون به حرف امامت گوش داده ای. 

* مهم این است بر خلاف میل خودت و مطابق میل اربابت رفتار کنی. مهم این است که ذره ذره زندگی ات مارک حسینی داشته باشد. 

 

 





 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 5:54  توسط زهرا عباسی  | 

 پیش نویس: بنا دارم امسال نیز اگر توفیقی باشد و عمری، سخنرانی های دهه اول محرم را منعکس کنم. سخنران امسال حجه الاسلام سوری است. سال گذشته از محضر حاج آقا حسین پور فیض بسیار بردیم. انشاءالله امسال هم همین طور خواهد بود.
از آنجا که سخنرانی ها را ضبط نمی کنم و در همان جلسه سخنرانی با کاغذ و قلم نکته برداری می کنم احتمال خطا و اشتباه در برداشت یا یادداشت وجود دارد که امیدوارم خیلی محرز نشود هرچند تعمدی نخواهد بود. حاشیه نویسی های شخصی ام را در قالب پرانتز و با رنگی دیگر خواهم نوشت.

***

اولین بار بود که به طور دقیق و جدی پای صحبتهای حاج آقای سوری می نشستم. استفاده کردم. سبک سخنرانی شان من را یاد کتاب "از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه" اسفندیاری می انداخت. به کار بردن پی در پی عبارات و اشارات و جملات کوتاه و در عین حال سنگین. جملاتی که روی هر کدامشان می توان ساعتها تامل کرد و کتابها نوشت. جملاتی که اگر یک جمله از آن را دنبال و پیاده کنیم، برداشتمان از محرم مغتنم خواهد بود. انشاءالله. 

***

* محرم اباعبدالله، فرصت است و می توان در آن تغییر و تحول پیدا کرد. می توان رذایل یزیدی را به فضایل حسینی تبدیل کرد.

* کربلا، جمع حسینیان و یزیدیان بود. هر که کربلا می رود حسینی نیست، برخی عمر سعدی اند.

* دلی که رذایل یزیدی در آن تجلی دارد، به محض قرار گرفتن در کربلا تغیییر پیدا نمی کند.

* حسین در جامعه ای زنده است که فضایل حسینی در آن زنده است، نه فقط نام حسین (ع).

* جامعه ای که همه ارزشها در آن ذبح شود، حسینی نیست.

* کشتن حسین (ع) فقط به بریدن سر نیست، به بریدن اهداف حسین (ع) است.

* فاسد شدن ما از محرومیت ماست. 

* محرم فرصت است. فرصتی برای تغییر و تحول. هر فرصتی تهدید هم دارد. نبوغ، فرصت است اما می تواند تبدیل به تهدیدِ ساخت بمب اتم شود. 

* در کنار هر قله ی فرصتی، دره ی تهدیدی هم وجود دارد.

* اگر در محرم اباعبدالله، به قله معارف حسینی نرسیم، جایمان وسط دره است. حد وسط نداریم.

* این مجالس یا ما را متحول می کند یا بیچاره.

اگر از قرآن می توان سود استفاده کرد، از امام حسین (ع) هم می توان. وهابی، داعشی، سلفی و ... اهل قرآنند!

* اگر هر کاری دلمان خواست کردیم و فقط محرم عزاداری کردیم، این ذبح حسین است. این تهدید محرم است. 

* بترسید از روزی که حسینیان روبروی انقلابیان بایستند. 

* در مجلس امام حسین (ع) بر علیه امام خمینی (ره) و شهید مطهری و ...حرف می زنند، قمه می زنند!!!، ....

* عده ای با پرچم امام حسین (ع) روبروی انقلاب می ایستند.

* با اسم حسین (ع) به جنگ انقلاب حسینی می روند. می خواهند حسینی بسازند که با انقلاب بجنگد. امام حسینی که با آمریکا و اسرائیل و انگلیس کاری ندارد. شمر زمان را نمی شناسد. اینها می خواهند فقط مشغول گریه کردن و قمه زدن باشند. به جای اینکه بگویند: "قدس باید آزاد شود" می گویند: "بقیع باید آزاد شود". می خواهند دعوای مسلمان و یهود را تبدیل کنند به دعوای سنی و شیعه. مسلمان و مسلمان.

* وزیر اطلاعات سابق می گفت در یکی از شهرهای سنی در ساعت خاصی مثلاً نیم ساعت به اذان مغرب به مدت ده روز آقایی در مسجد روضه حضرت زهرا (ع) می خواند. بلندگوی مسجد هم به سمت خانه های اهل تسنن بود. روضه هایی خوانده می شد که اهل تسنن تحریک شوند. ما یکی از دوستان را به صورت ناشناس وارد این جلسه روضه کردیم. ایشان از روضه خوان می پرسد: مناسبت چیست؟ الآن که فاطمیه نیست چرا روضه حضرت زهرا می خوانید؟ او جواب می دهد: من مداحم. یکی به من گفته بخوان من هم می خوانم. سراغ آن یک نفر رفتیم او هم گفت من واسطه ام. سراغ نفر بعد رفتیم تا 14 نفر. چهاردهمین نفر رسید به سفارت انگلیس!!!

* قرار نیست ما حمال باشیم. فقط باری از غم روی دوشمان بگیریم. ما باید فعال باشیم. شیطان 6000 سال حمالی کرد. بین ملائکه منبر می رفت. شب معراج پیامبر در آسمان چهارم یک منبر سوخته دید، به او گفتند این منبر شیطان است. گریه و سخنرانی از روی حمالی!!!

* نگاهتان به تغییر باشد. از اول محرم شروع کنید تا در عاشورا 20 بگیرید. اخلاقتان، رفتارتان، افکارتان، حسینی باشد. 

* همه شهدای ما، ابوالفضل بودند ولی در سایز و ابعاد خودشان.

* شیطان به آنهایی که با امامند بیشتر کار دارد. شیطان نمی گذارد این مجالس به نفع امام حسین تمام شود.

* از اشکی که برای امام حسین (ع) ریخته می شود باید انسان تولید شود. به ازای هر گریه کن حسین(ع) باید یک دشمن آمریکا و اسرائیل دربیاید.

* اباعبدالله به این مجالس دل بسته. خروجی این مجالس فقط ثواب جمع کردن نباشد. ممکن است کیسه ثوابت را پر کنی بعد با یک نگاه حرم کیسه ات سوراخ شود.

* از اباعبدالله تقاضا کنید تا نوکر شوید. تا تغییر کنید. بگویید نیامده ام ثواب جمع کنم آمده ام آدم شوم.

* در کربلا یک عده ای آمدند که خودشان را به امام حسین (ع) نشان بدهند و در مقابل یک عده آمدند تا خودشان را در راه امام حسین (ع) فدا کنند.

* یکی بود که از مدینه با امام حرکت کرد. در تمام منزلها با او بود. گریه امام حسین و سلوک او را دیده بود اما در روز عاشورا انگشت امام را برید تا صاحب انگشتر ایشان شود. (پس با امام بودن، ملاک نیست). شیطان با آنهایی که با امامند بیشتر کار دارد.

* همین اول محرم از امام حسی (ع) کمک بخواهید. در این مسیر شاید گناه هم کردید اما با اشک و توبه جبران کنید، اما بنایتان را بر گناه نگذارید.

* از امشب تا روز عاشورا برای ایجاد تغییر در زندگیتان تلاش کنید تا  از آنی که هستید فرار کنید و آنی شوید که نیستید. از رذایل به فضایل  برویم.

* ما این همه مجالس مذهبی می رویم. شبهای قدر، عرفه، محرم پس چرا تغییر نمی کنیم؟ ما با اینکه دوست داریم حسینی باشیم اما مقدمات حرکت را خوب فراهم نمی کنیم.

* مقدمات حرکت یعنی چه؟ یعنی سمت و سوی زندگیمان غلط است. رفته ایم سراغ زندگی خوب داشتن. به هر اندازه دنبال زندگی خوب داشتن برویم به همان اندازه از اباعبدالله جدا می شویم. 

* داشتن زندگی خوب برای ما میسر نیست. خانه، ماشین، شغل خوب، همسر خوب، بچه خوب، رئیس خوب، همسایه خوب و ...  همه اینها باید جمع شود تا زندگی خوب باشد. ممکن است همه را داشته باشی اما همسایه بدی داشته باشی. پس به واسطه همان همسایه بد زندگی خوبی نخواهی داشت. تمام آنچه زندگی خوب را برای ما رقم می زند، در اختیار ما نیست. محال است بتوانی چیزهایی که در اختیارت نیست، عوض کنی. پس تو اگر به دنبال زندگی خوب بروی برای چیزی تلاش کرده ای که محال است نصیبت شود. پس عمرت را تلف کرده ای. خداوند می فرماید ما انسان را در سختی آفریدبم. اولیای الهی هم در اذیت بودند. امام علی (ع) و پیامبر (ص) هم در سختی بودند.

* اگر جهت فکر و حرکتت این شد که اینها را بدست بیاوری بازنده ای. برو سراغ خوب زندگی کردن. خوب زندگی کردن ربطی به اینها ندارد. می توانی بدون خانه و ماشین و ... هم خوب زندگی کنی. فقط باید زورت به خودت برسد. خودت را مدیریت کن.

* اباعبدالله هم اذیت شد. زندگی خوبی نداشت، اما خوب زندگی کرد. نه از بالای دوش پیامبر قرار گرفتن مغرور شد و نه از زیر سم اسبان قرار گرفتن ناراحت. حسین (ع) نگران تحویل نگرفتن مردم نیست. ولی ما ماشینمان خراب می شود می گوییم بدبخت شدیم. چون جهت وجودمان ماشین است. به اینها شاید احتیاج داشته باشیم اما نباید عبد آنها شویم نباید مانع رشدمان شوند. داشتیم الحمدلله، نداشتیم شکر لله.

* شاخص زندگی تو نیستی. شکل حرکت و سبک زندگیمان را تغییر بدهیم. ما به اباعبدالله بدهکاریم. امام حسین (ع) را به حکومت ری نفروشیم. حکومت ری همان خانه و ماشین و ... (زندگی خوب) است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 5:50  توسط زهرا عباسی  | 

قبل نوشت:

ماجرای من و لباسهای پسرم(1)

بعد از شلواری که اوایل زمستان برای محمدحسین دوختم، ایده ها و طرحهای دیگری برای لباس بچگانه به ذهنم رسید، اما به دلایلی موفق نشدم تا الآن اجرایی شان کنم. 
طرحی که من قبلاً برای شلوار پسرم استفاده کردم، عکس سینا بود که از جلد طلقی دفاتر "سینا جستجو" برش زده بودم. اما مشکلی که داشت این بود که اولاً به سختی دوخته می شد و ثانیاً بر اثر شستشو لبه های آن به تدریج پاره می شد و ثالثاً جذابیت لازم را نداشت.
فکرهای مختلفی به ذهنم خطور کرد. مثلاً به این فکر کردم که عکس سینا یا هر تصویر دیگری که مدنظرم است را روی کاغذ پرینت بگیرم. بعد تمام قطعات آن را از هم جدا کنم. مثلاً دستها و پاها و صورت، پیراهن، شلوار و موهایش. بعد همه را روی پارچه هایی به رنگهای مورد نظرم بیندازم و برش بزنم بعد تمام قطعات را مثل پازل کنار هم بچینم و بدوزم. اما این کار سختی بود. خصوصاً اجزای صورت طرح مورد نظر را نمی توانستم به خوبی دربیاورم. بی خیال این ایده شدم.
 از مدتها قبل این فکر در ذهنم بود که بدهم عکس مورد نظرم را روی لباس پسرم چاپ بزنند. به کمک یکی از دوستانم (که در تقویت انگیزه ام برای ادامه این کار بسیار موثر بود)، به تولیدیهای مختلف سر زدیم و هیچ تولیدی را پیدا نکردیم که خودشان روی لباس چاپ بزنند. تمام تولیدیها آدرس تهران را به ما دادند. بعد از مدتی با یک واسطه با یکی از شرکتهای که در تهران کار چاپ روی لباس را انجام می دادند تماس گرفتیم. آنها انواع چاپها را برایمان توضیح دادند و هزینه هایش را گفتند و ...

لباس ایرانی


طبیعتاً برای ما عملی نبود که یکی دو دست لباس را بفرستیم تهران برایمان چاپ بزنند. ضمن اینکه شرکت مورد نظر هم سفارش بالا می پذیرفت. البته تولید انبوه این تیپ لباسها هم مدنظرمان بود ولی از آنجا که سرمایه ای در بساط نداشتیم و کسی حمایتمان نمی کرد و ثبت طرح مورد نظرمان کلی کار می برد و مشکلات عدیده دیگر بی خیال شدیم. البته بی خیال تولید انبوه شدیم ولی بیکار ننشستیم. با عنایت خداوند کار دیگری را در همین حوزه لباس ایرانی اسلامی شروع کردیم که در پستهای بعد خواهم نوشت.


در این پست می خواهم درباره لباس جدید پسرم بنویسم.
یک روز که با محمدحسین به بازار رفته بودم به طور اتفاقی چشمم به مغازه ای افتاد که اشیاء مختلفی از جمله چند لباس را پشت ویترین مغازه اش گذاشته بود. روی تمام این اشیاء عکسهای مختلفی چاپ خورده بود. ذوق زده وارد مغازه شدم و شروع کردم به پرس و جو. ذوق زدگی ام ادامه دار نبود، چرا که دستگاه چاپ این مغازه، دستگاه خیلی پیشرفته ای نبود و به شرط استفاده از پارچه ای خاص که اصلاً مناسب لباس بچه نبود چاپ تقریباً با کیفیتی از آب در می آمد. چند روز بعد برای امتحان، دو تا از عکسهای سینا را نشان دادم و خواستم روی پارچه ای که خودم برده بودم چاپ بزند. مغازه دار گفت دستگاه فعلاً خراب است اگر درست شد چشم. شکر خدا دستگاه درست شد و من به طرحها دسترسی پیدا کردم. خیلی بد نشده بود فقط کمرنگ بود.

دور یکی از عکسها را قیچی زدم و با چرخ سَردوزی کردم تا ریش نشود. بعد هم حاشیه و بعضی قسمتهای طرح را به وسیله قلم مو و رنگ پارچه پررنگ کردم. در نهایت آن را روی لباسی که خودم طراحی و آماده کرده بودم، دوختم. اما جای یک چیز خالی بود. آن هم نوشته ای مرتبط با عکس.
در مورد نوشته های روی لباس بچه ها خیلی فکر کرده بودم. برایم سوال بود که ما چرا نباید روی لباسهای بچه هایمان از زبان فارسی استفاده کنیم؟!!! عمری است عادت کرده ایم که تصاویر بی ربط و حتی زشت همراه با نوشته ای نامأنوس روی لباسهایمان جا خوش کند. با خودم گفتم شاید با استفاده از زبان فارسی روی لباس پسرم مورد تمسخر قرار بگیرم اما برایم مهم نیست و این کار را کردم. جمله "من جوانمردم" را با استفاده از رنگ پارچه و قلم مو روی لباس نوشتم.
واکنش تحسین برانگیز اطرافیان در برابر لباس محمدحسین، من را به ادامه کار امیدوارتر کرد. لباسهای دیگری هم آماده کرده ام که در پستهای بعد عکسهایش را می گذارم.
این کار را ادامه خواهم داد انشاءالله لااقل برای بچه های خودم.

 

بعد نوشت:
نگرانیهای مقام معظم رهبری درباره زبان فارسی:
من خيلى نگران زبان فارسى‌ام؛ خيلى نگرانم. سالها پيش ما در اين زمينه كار كرديم، اقدام كرديم، جمع كرديم كسانى را دُور هم بنشينند. من مي بينم كار درستى در اين زمينه انجام نمي گيرد و تهاجم به زبان زياد است. همين‌طور دارند اصطلاحات خارجى [به‌كار ميبرند]. ننگش ميكند كسى كه فلان تعبير فرنگى را به كار نبرد و به جايش يك تعبير فارسى يا عربى به كار ببرد؛ ننگشان ميكند. اين خيلى چيز بدى است؛ اين جزو اجزاء فرهنگ عمومى است كه بايد با اين مبارزه كرد. دوستان! زبان فارسى يك روزى از قسطنطنيّه‌ى آن روز، از استانبولِ آن روز، زبان علمى بوده تا شبه قارّه‌ى هند؛ اينكه عرض ميكنم از روى اطّلاع است. در مركز حكومت عثمانى  زبان رسمى در يك برهه‌ى طولانى‌اى از زمان، زبان فارسى بوده. در شبه قارّه‌ى هند برجسته‌ترين شخصيّت‌ها با زبان فارسى حرف ميزدند و انگليس‌ها اوّلى كه آمدند شبه قارّه‌ى هند، يكى از كارهايى كه كردند اين بود كه زبان فارسى را متوقّف كنند؛ جلو زبان فارسى را با انواع حيَل و مكرهايى كه مخصوص انگليس‌ها است گرفتند. البتّه هنوز هم زبان فارسى آنجا رواج دارد و عاشق دارد؛ كسانى هستند در هند - كه بنده رفته‌ام ديده‌ام، بعضى‌هايشان اينجا آمدند آنها را ديديم - عاشق زبان فارسى‌اند؛ امّا ما در كانون زبان فارسى، داريم زبان فارسى را فراموش مي كنيم؛ براى تحكيم آن، براى تعميق آن، براى گسترش آن، براى جلوگيرى از دخيلهاى خارجى هيچ اقدامى نميكنيم. يواش يواش [در] تعبيرات ما يك حرفهايى ميزنند - هر روزى هم كه ميگذرد يك چيز جديدى مى‌آيد - ما هم نشنفته‌ايم. گاهى مى‌آيند يك كلمه‌اى ميگويند، بنده ميگويم معناى آن را نميفهمم ، ميگويم معناى آن چيست؟ معنا [كه‌] ميكنند، تازه ما اطّلاع پيدا ميكنيم كه اين كلمه آمده؛ [اين‌] يواش يواش كشانده شده به طبقات و توده‌ى مردم؛ اين خطرناك است. اسم فارسى را با خطّ لاتين مينويسند! خب چرا؟ چه كسى ميخواهد از اين استفاده كند؟ آن كسى كه زبانش فارسى است يا آن كسى كه زبانش خارجى است؟ اسم فارسى با حروف لاتين! يا اسمهاى فرنگى روى محصولات توليد شده‌ى داخل ايران كه براى من عكسهايش را و تصويرهايش را فرستادند! خب چه داعى داريم ما اين كار را بكنيم؟ بله، يك‌وقت شما يك محصول صادراتى داريد، آنجا در كنار زبان فارسى - فارسى هم بايد باشد البتّه؛ هرگز نبايستى از روى محصولات ما زبان فارسى برداشته بشود - البتّه زبان خارجى هم به آن كشورهايى كه خواهد رفت، اگر زبان ديگرى دارند نوشته بشود، امّا محصولى در داخل توليد ميشود، در داخل مصرف ميشود، چه لزومى دارد؟ روى كيف بچّه‌هاى دبستانى چه لزومى دارد كه يك تعبير فرنگى نوشته بشود؟ روى اسباب بازى‌ها همين‌جور؛ من واقعاً حيرت ميكنم. اين جزو چيزهايى است كه شما خيلى درباره‌اش مسئوليّت داريد. البتّه من مثالهايى در ذهن دارم براى اين استعمال زبان فارسى كه نميخواهم ديگر حالا آنها را عرض كنم؛ نام شركت، نام محصول، نام مغازه! و از اين قبيل همين‌طور مكرّر تعبيرات فرنگى و بخصوص انگليسى؛ من از اين احساس خطر ميكنم و لازم است كه حضرات و شوراى عالى انقلاب فرهنگى نسبت به اين مسئله بجد دنبال كنند و دولت به طور جدّى مواجه بشود با اين مسئله. 
بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی/ 19آذر92

 

 

 

بازنشر این مطلب در سایتهای زیر:

تریبون مستضعفین

قاصدنیوز

لینک زن

فرهنگ نیوز

سلام سربدار

نسیم قائن

کلار

 


برچسب‌ها: لباس ایرانی, سبک زندگی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعت 11:42  توسط زهرا عباسی  | 

 

باسمه تعالی

به: جناب آقای ضرغامی، ریاست محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

از: یک عنصر خودفروخته

با عرض سلام و خسته نباشید

جناب آقای ضرغامی! ضمن تبریک و شادباش به مناسبت اقدام به موقع و سنجیده تان در مورد اخراج عوامل برنامه "سمت خدا"، از آنجا که دوست نداریم برنامه هایی مانند "سمت خدا" با پررویی تمام اقدام به بیدارسازی مردم نمایند، عاجزانه تقاضا دارم که برنامه هایی با چنین رویکرد را شناسایی و نقشه های شومشان را در نطفه خاموش نمایید تا دودش به چشم ما و شما و دوستداران..... نرود.

از آنجا که شاید جنابعالی به علت مشغله زیاد موفق به دیدن تمام برنامه های رسانه میلی نشوید، در ذیل چند نمونه از عناصر مشکوکی را که شخصاً شناسایی کرده ام می آورم به امید تصمیم گیری فوری و برخورد قاطع و کوبنده.

حجه الاسلام محسن عباسی، کارشناس برنامه "گلبرگ" هم گاهگداری حرفهایی می زند که گویا منظورش خدشه وارد کردن به ساحت مقدس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران!!! است، بر خود واجب دیدم به اطلاعتان برسانم تا در اسرع وقت این عنصر معلوم الحال و عوامل این برنامه را به سزای اعمال نسنجیده شان برسانید و برای آنان مجازاتی با اعمال شاقه تدارک ببینید تا درس عبرتی شود برای سایرین. 

در ضمن برنامه  های "ثریا" و "راز" و هم کیشانشان نیز نقشه هایی در سر می پرورانند و خلاصه بوی توطئه به مشام می رسد لطفاً اقدامات لازم را مبذول دارید. 

جای بسی خرسندی است که نشانه های دولت اعتدال و انقراض طلب در صدا و سیما نیز به چشم می خورد.

سایه پربرکتتان از سر رسانه میلی کم مباد.

 مدیریت چکشی و غیرانقلابی تان افزون باد. 

مرید کوچک شما:عنصر خودفروخته


برچسب‌ها: ضرغامی, سمت خدا, برنامه راز, برنامه ثریا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت 22:27  توسط زهرا عباسی  |